ولی هیچ کس صدایم را نشنید ... هیچ کس جز ...آسمان .... آسمان من را درک کرد ... حتی ستاره ها از آواز من شرمنده گشتند و جایشان را به ابر های کبود دادند... اما افسوس و صد افسوس.......... که حتی کسی آن آسمان را ندید ... آن ابر های مالامال از حسرت را درک نکرد ... و امروز تنها آرزویم این است که ... که ای کاش صدای سکوتم نقاب شیشه ای عادت را بشکند...
دیشب در قعر سکوت
با نیلبک جانم ُ آوازی با نام گریه سر دادم .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت
توسط | |


