تبليغاتX
خط خطی های من
خط خطی های من

بعضی وقتها بعضی ها چنان دورتان میزنند و به اصطلاح امروزی ها چنان آدم را می پیچانند که تا مدت ها دو زاریت نمی افتد که از کجا خوردی ؟از چه کسی و چطوری...؟

جوان تر که بودم گاهی در این موقعیت ها قرار میگرفتم و ...حالا که بزرگ ! تر شدم اجازه نمی دهم که کسی دو دره ام کند یعنی خیال میکنم که اینطور است.....

دلم خوش است آنقدر پخته شده ام که تا طرف بخواهد بگوید ف ،من تا فرحزادش را می خوانم....اما اینجا یک ولی هم وجود دارد یا به عبارت بهتر :ولی اینجا یک اما هم وجود دارد....هنوز مارمولک هایی در گوشه کنار های زندگی من لانه دارند ،بعضی شان به بزرگی یک تمساح که براحتی در دل ذلیل مرده ی من نفوذ میکنند و اشک تمساحی میریزند که ....

وقتی به خود می آیم دیگر کمی تا قسمتی دیر شده.......و همین جا به همه شان خسته نباشید می گویم و برای داشتن چنین مهارتی در دور زدن من آرزوی نوبل میکنم برایشان و به دل ساده ی خودم هم یک عدد تمشک طلایی هدیه میدهم از طرف سازمان میراث فرهنگی که معمولا دنبال عتیقه و آثار اصل است!(مثل دل من).....

باشد تا پند بگیرد این دل...نمی گیرد که!!!  آخرنفهمیدم، دل بی شیشه خرده یک موهبت الهی است یا یک مصیبت الهی.....؟

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط | |

وقتی که حرفایی برای گفتن داری و نمی گی
وقتی که  می ترسی از حرف زدن از نظر دادن از اینکه بخواد صدات در بیاد و چیزی بگی که مبادا ….

حتی بترسی که بنویسیش
وقتی حتی از خودت بترسی که چیزی گفته باشی که منظورت نبوده یا کاری کرده باشی که نمی خواستی
وقتی که هزار تا [...]     

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت توسط | |

بايد يك جايي حول و حوش پشت گردنم، يا كنار شقيقه‌اي جايي، يك‌جايي پيدا كنم براي سوراخ كردن؛ بايد حتما يك‌جايي باشد كه از زير روسري پيدا نباشد، يا موها بتواند خوب رويش را بپوشاند.

يك‌جايي كه بتوانم يك سركابل پرينتر را شب‌ها يكي دو ساعت قبل از خواب وصل كنم بهش.

يادم باشد توي پرينتر حداقل يك صدتایی صفحه‌اي كاغذ هم باشد.

 من از اين‌طرف حرف‌ها و غیبت کردنها (جوووون)و و اتفاقات روزانه را مرور مي‌كنم، پرینتر هم از اون طرف برايم تندتند چاپ‌شان مي‌كند.

فكر كنيد صبح از خواب كه پا مي‌شويد، اونوقت هر صبح می تونی یک شاهنامه داشته باشی تصور کن دست کم حداقل شش هفت صفحه متن پرينت شده كنار تخت‌تان جا خوش كرده اند كه دست كم چند تايي ايده درست و حسابي توي‌شان هست كه قابليت فيلم‌نامه و نمايش‌نامه شدن دارند.

   کاش می شد از تموم افکار و یا خوابهایی که می بینیم یه پرینت بگیریم تا خیلی چیزها یادمون بمونه ...

من که فکر کنم تموم پرینتهایی که می گیرم  یک قرون هم نیارزن

چون هنوز یاد نگرفتم اونجوری که دوست دارم فکرکنم !!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت توسط | |

ای بنده من، تا آن هنگام كه تحت قدرت و سلطنت مني،از شكوه هيچ كس پروا مكن و بدان كه قدرت وسلطنت من بر تو هميشگي و جاويدان است.

ای بنده من، تا آنگاه كه خزينه ها از ارزاق پر دارم،از نرسيدن روزي خويش نينديش و بدانكه خزاين من پيوسته پر خواهد ماند.

ای بنده من، تا آن زمان كه مرا تواني يافت،به هيچ كس ديگر دل مبند و بدان كه هر وقت مرا جويا شوي نيكوكار و نزديك به خود خواهي يافت.

ای بنده من، به حق خودم سوگند كه من دوستدار توام پس به حقي كه بر تو دارم سوگندت مي دهم كه دوستدار من باش.

ای بنده من، تا آن وقت كه هنوز از صراط نگذشته اي از خشم من ايمن منشين.

ای بنده من، همه چيز را به خاطر تو آفريدم و ترا به خاطر عبادت خود، پس مباد كه در راه آنچه براي تو آفريده ام از آنچه ترا براي آن آفريدم در گذري

ای بنده من،ترا از خاك و پس از آن از نطفه ساختم و آفرينش تو مرا رنجي و دشواري نداشت اينك پنداري كه از رساندن قرص ناني به تو در رنج و دشواري اندر شوم

ای بنده من، محض خاطر خويش بر من آشفته مي شوي، ليكن به خاطر من بر خود خشمگين و آشفته نمي گردي؟

ای بنده من، روزي تو بر من فرض است و مرا نيز بر تو فرايضي، ليكن بدان كه اگر در انجام فرايض نسبت به من سر پيچي كني، من نه آنم كه از فرض و عهده خويش سر باز پيچم.

ای بنده من، هر كس ترا براي خويش مي خواهد اما من ترا براي خودت خواهانم ، پس از من نگريز

ای بنده من، اگر به آنچه روزيت كرده ام ، راضي و خشنود باشي،جان و تن خويش را در آسايش و راحت نهاده اي و انساني سزاوار و ستوده اي، ليكن اگر به قسمت من رضا ندهي، چنان دنيا را بر تو مسلط سازم كه چونان حيوان وحشي باديه پيمايي حيران و سر گردان گردي و به هر حال بر فزون تر آز آنچه روزي مقسوم تو كرده ام ، دست نخواهي يافت و انساني نا سزاوار و ناشايسته اي.

ای بنده من، هر گاه در برابر من به بندگي ايستاده اي، چنان باش كه بنده اي خاكسار در برابر پادشاهي شكوهمند ايستاده اي و چنان باش كه در منظر خويش، مرا مي يابي، كه اگر تو مرا نتواني ديد من ترا مي بينم.

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت توسط | |