با ياد روز آشنايي همراه اندوه نگاهت رفتم كه ديگر برنگردم ديگر نمي مانم به راهت ياد تو همچون سايه بامن هرجاكه رفتم همسفر بود تو بي من وياد تو بامن ، عشق تو ديگر بي ثمر بود من قصه اندوه ودردم ، رفتم كه ديگر بر نگردم من شعله اي خاموش وسردم ، رفتم كه ديگر برنگردم رفتـم دگر بـدرود ، پايان گـرفت افسـانه ما چون قايقي در دست طوفان، ما عشقمان گم شد به دريا رفتم دگر بدرود ، از من چه ديدي من چه كردم از من گذشتي ، بي تو من هم رفتم كه ديگر برنگردم اكنون چو پائيز نگاهت غمگينم وتنها وخسته كي مي توان برگشت افسوس پشت سرم پلها شكسته
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت
توسط | |


